تبليغاتX
هجویات یک ذهن پریشان

 

قلم - مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز بیانیه منتشر کرد.

در این بیانیه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند
میرحسین موسوی 

منبع: قلم نیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 19:23  توسط کیارش | 

با حسن نیت آقا حداد و رفقا در مجلس، امکان پخش برنامه زنده تلویزیونی آقای سبز برای پاسخگویی و صحبت با مردم، کلا از بین رفت. از آن طرف چاپ بیانیه و نامه و اینا، که توسط آقای میرحسین نوشته شده باشد، در روزنامه‌ها معذوریت دارد. برای همین و به منظور شفاف‌سازی یک چیزهایی که در تاریکی قرار دارد، ترتیب یک مصاحبه را با آقای موسوی دادیم که متن آن، عینا و واو به واو (البته قبل از حذف شدن در چاپخانه) برای درج در تاریخ منتشر می‌شود.

 

آقای مجری: بینندگان عزیز، طبق قانونی که ما پیش از شروع برنامه با آقا عزت تنظیم کردیم، علاوه بر اینکه هر حرفی که کاندیدای حاضر علیه کاندیدای غایب می‌زند، هر حرفی هم که این کاندیدا راجع به خودش یا علیه خودش هم بزند یا درباره هر کس دیگری حرف بزند یا اصلا حرفی نزند، به هر حال یکی، دو ساعت وقت برای کاندیدای غایب در نظر می‌گیریم! خب، آقای میرحسین! با بینندگان سلام و علیک کنید.

میرحسین: من ضمن عرض سلام خدمت بینندگان...

آقای مجری: ببینید من قبلا هم گفتم هرگونه اشاره مستقیم یا غیرمستقیم به کاندیدای غایب این حق را برای او به وجود می‌آورد که یک ساعت بیاید و تنهایی خودش حرف بزند.

میرحسین: من از شما تعجب می‌کنم. من چه چیزی... اشاره مستقیمی به کاندیدای غایب کردم؟

آقای مجری: شما گفتید «خدمت بینندگان!» و همه می‌دانیم که هرگونه خدمت در طول تاریخ 600هزار ساله ما، فقط توسط کاندیدای غایب صورت گرفته است.

میرحسین: من از شما تعجب می‌کنم من فقط داشتم خدمت مردم سلام...

آقای مجری: ببینید آقای موسوی، شما باز هم گفتید «خدمت مردم! تا همین الان یک ساعت و 20 دقیقه ما وقت برای کاندیدای غایب در نظر گرفتیم برای دفاع از خودش.

میرحسین: ما کلا پنج دقیقه است داریم حرف می‌زنیم، شما یک ساعت و 20 دقیقه وقت برای ایشان در نظر گرفتید؟

آقای مجری: بله.

میرحسین: من همین جا خدمت... منظورم این است که من همین جا با مردم یک موضوعی را مطرح می‌کنم. در انتخابات باشکوه چند هفته پیش، در صندوق‌های رای چیز کردند و انتخابات را به چیز کشیدند. من همین جا با شما مردم فهیم مطرح می‌کنم که حضور شما در خیابان‌ها یک حماسه بزرگ بود و هست و کسانی که به شما چیز گفتند خودشان را چیز کردند.

آقای مجری: آقای میرحسین اینکه شما همه‌اش از چیز استفاده می‌کنید درست نیست. چون ما متوجه منظور شما نمی‌شویم و نمی‌توانیم از حق کاندیدای غایب پاسداری کنیم.

میرحسین: شاعر می‌فرماید من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو. این چیزها رمز و رازی بین من و مردم است. خود مردم بلد هستند، کلماتی را که من بگویم چاپ نمی‌شود یا از تلویزیون پخش نمی‌شود را جایگزین کنند.

آقای مجری: از لحاظ قانونی هم درست باشد از لحاظ ما درست نیست که شما برای مردم شعر بخوانید. ما چه گناهی کردیم که جز آماری که توسط دانشمندان جوان این مملکت در فتوشاپ درست شده است، زبان چیز دیگری را نمی‌فهمیم؟ به هر حال به شما اخطار می‌کنم که دیگر از شعر استفاده نکنید.

میرحسین: به هر حال شما هم آدم چیزی هستید. این را مردم هم می‌دانند. در تمام این روزها با انتشار گزارش‌های‌تان در چشم مردم زل زدید و چیز گفتید. به مردم چیز گفتید. در حالی که خودتان از چیزی که به مردم گفتید چیزترید. مردم ما با حضور میلیونی‌شان و با سکوت‌شان ثابت کردند...

آقای مجری: شما دیگر دارید مرا عصبانی می‌کنید. ما به خاطر این کار شما یک برنامه 24 ساعته زنده برای کاندیدای غایب درنظر می‌گیریم. از طرفی شما می‌گویید مردم با حضور میلیونی‌شان... باید یادآوری کنم طبق گزارش‌هایی که از 20:30 پخش شده و دور کله مردم هم خط کشیده شده است، آن اراذل و اوباش نه تنها سه میلیون نفر نبودند که کلا هزار نفر بودند که آقای فرمانده گفت همه‌شان را هم دستگیر کرده‌اند.

میرحسین: شما می‌گویید هزار نفر اراذل و اوباش؟ اما من همین جا مطرح می‌کنم که در راهپیمایی‌ها بودم و جمع میلیونی مردم را از نزدیک دیدم.

آقای مجری: فکر می‌کنید مردم حرف شما را باور می‌کنند یا حرف راستگوترین راستگویان، صادق‌ترین صادقان، بی‌طرف‌ترین بی‌طرفان، صداوسیمای آقا عزت اینها را، که به صورت 24 ساعته و شبانه‌روزی مشغول معرفی خس و خاشاکی است که به خیابان‌ها می‌آیند.

میرحسین: من همین‌جا مطرح می‌کنم خس‌و‌خاشاک چیز است. دشمن این خاک چیز است.

آقای مجری: چیز است، چیز است... یعنی چی چیز است؟ شما دارید غیرمستقیم حق کاندیدای غایب را از بین می‌برید.

میرحسین: بنده نه کانال تلویزیونی دارم، نه روزنامه دارم، نه امکان استفاده از هواپیما و هلی‌کوپتر دارم، سایت‌های اینترنتی هم که فیلتر شده... مردم خودشان دیدند تنها ابزاری که برای بنده و آقا مهدی مانده تا با مردم حرف بزنیم، یک بلندگوی دستی است که نمکی‌ها از آن استفاده می‌کنند. همین مانده که بلندگوهای دستی را هم از بازار جمع کنند. من همین جا مطرح می‌کنم که مردم شرایط و تفاوت‌ها را درک می‌کنند...

آقای مجری: ببینید، شما نمی‌توانید به جای مردم حرف بزنید. این حق فقط برای کاندیدای غایب لحاظ شده است که به جای ضمیر من از واژه مردم استفاده کند. به هر حال حدود چهار سال و یک ساعت، وقت اضافه برای کاندیدای غایب در نظر گرفته می‌شود تا از خودش دفاع کند. همین الان توی گوشی به من می‌گویند از این به بعد برای استفاده از تریبون تاثیرگذاری مثل بلندگوی دستی هم، باید درخواست مجوز کنید. حالا دیگر صحبت‌های پایانی‌تان را به عنوان خداحافظی بگویید.

میرحسین: من همین جا مطرح می‌کنم مردم می‌دانند که چیز بزرگی شده...

آقای مجری: نه دیگر، آقا لطفا میکروفن این آقا را قطع کنید... ممنونم عزت جان. اما شما، مشخص است شما از کجاها پول گرفته‌اید. مردم آگاه ما می‌دانند که «چیزیک واژه بیگانه به معنی پنیر است. و شما با این همه استفاده از واژه‌های بیگانه به رابطه خودتان با صهیونیسم اشاره می‌کنید. جزئیات این رابطه را هم اگر نمی‌دانید، فردا شب می‌توانید در 20:30 ببینید. به اطلاع مردم آگاه می‌رسانم که حق به هر حال با کاندیدای غایب است. تا برنامه دیگر خداحافظ.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 18:36  توسط کیارش | 

کاریکاتوری از نیک اهنگ کوثر

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 18:27  توسط کیارش | 
این معرکه ای که راه انداخته اند نمی تواند سابقه وتجربه پاک چنین افرادی رادر نزد مردم تحت تاثیر قرار دهد. اعتراف گیری یک تو دهنی به کل نظام است وهیچ کس بیشتر از نظام صدمه نمی خورد چرا که این افراد متعلق به نظام هستند وکارنامه سنگینی در خدمت به کشورشان دارند."

فهیمه موسوی نژاد گفت چیزی که با پخش این اعترافات می توان فهمید این است که تنها چیزی که در میان برخی دست اندرکاران وجود ندارد اخلاق و وجدان است. وی تصریح کرد: "این معرکه ای که راه انداخته اند نمی تواند سابقه وتجربه پاک چنین افرادی رادر نزد مردم تحت تاثیر قرار دهد. اعتراف گیری یک تو دهنی به کل نظام است وهیچ کس بیشتر از نظام صدمه نمی خورد چرا که این افراد متعلق به نظام هستند وکارنامه سنگینی در خدمت به کشورشان دارند."

وی گفت که با خانواده آقای خاتمی صحبت کرده اند وآنهابا دلداری دادن وی گفته اند که این سخنان محکوم است. قراراست سیدمحمد خاتمی به زودی بیانیه ای را در این خصوص منتشر کند.

موسوی نژاد افزود: "صحبت هایی که ایشان می کرد و بخش هایی از آن در خبرگزاری فارس آمده بود اصلا ادبیات آقای ابطحی نبود. ما به عنوان خانواده با ادبیات ایشان آشنا هستیم. بسیاری از مردم هم خواننده وبلاگ ایشان بودند. جملات و متنی که استفاده کردند متعلق به ایشان نبود. لحن ایشان مانند زمان هایی بود که خیلی عصبانی وناراحت است وانگار که با فشاری این حرفها را می زند. حالت عادی نداشت."

وی با اشاره به پخش اعترافات گفت: "من به فرزندانم گفتم که ما از موقعی که یادمان است ایشان هر کاری کرده برای حفظ نظام بوده و همیشه سعی می کرده که مبلغ خوبی برای نظام باشد و هر نظری که داشته فقط از لحاظ دلسوزی بوده برای اینکه شرایط بهتر باشد. من از این دولت همین توقع را هم داشتم. با توجه به شناختی که از آنها داشتم و شاید بگویم با شناختی که در همین چهل وچند روز از آنها پیدا کردم. از برخوردهایی که آنها به عنوان خانواده زندانیان با ما داشتند. بارها با ما درتماس بودند وهر باربه ما تذکر می دادند. هر سه چهار روز یک بار یک جوری خانواده ما را به هم می ریختند. یک روز دامادمان را می گرفتند یک روز دیگر فرد دیگری از خانواده را می گرفتند. یک روز زنگ می زدند تذکر می دادند و روز دیگر می ریختند خانه را می گشتند."

موسوی نژاد افزود: " در طی مدت این چهل وسه روز سه بار با آقای ابطحی صحبت کردیم. برای یکی از این تماس ها ما را به اوین کشاندند و حتی گفتند یک سیم کارت برای ما بیاورید که بگذاریم در یک موبایل که آقای ابطحی باشما صحبت کند. یک سری اذیت هایی کردند که در آنها اوج بی وجدانی وبی اخلاقی بود. قبلا هم این سابقه را از آنها داشتیم. دوستان دیگر وخیلی کسان دیگر هم این تجربه را داشتند. نمی دانند که این کارها هیچ تاثیری ندارد و مردم می دانند این افراد تحت چه شرایط طاقت فرسایی بوده اند."

همسرسیدمحمدابطحی افزود: "ایشان اشاره کرده بود به قرصی که چند شب است به او می دهند. من اثرات آن را نمی دانم. برخی از دوستان می گفتند که همین کار را با آقای سحابی کرده بودند یعنی قرص های مشابهی را هم به ایشان داده بودند، به نحوی که وقتی برخی برای ملاقات با وی می روند می گویند اصلا این سحابی با آن سحابی که ما می شناختیم متفاوت بود. این ابطحی هم آن ابطحی خودمان نبود. یک داروهایی استفاده می کنند. من اطلاعات دقیق از تاثیرات این داروها ندارم اما حالت ایشان عادی نبود."

وی در مورد آزادی همسرش گفت: "ما امیدواریم اما با صحبتی که با ایشان داشتیم وآن دو نفر کارشناسی که همراه ایشان در ملاقات بودند وقبل از آن با آنها صحبت کرده بودم اصلا نفهمیدم که چه کار خواهند کرد. یک بار می گویند که تمام می شود ویک بار می گویند که اگر ملاقات خوبی داشته باشید و بازتاب ملاقاتتان خوب باشد شاید به شما مرتب ملاقات بدهیم. ما مدتها فکر می کردیم چنین روزی خواهد آمد. یک موقعی گفتند که اعترافات را پخش می کنند. همه می دانند این بحث ها از نظر حقوقی بی اعتبار است. کسی که چهل وپنج روز در انفرادی بوده و آن زمانی که با خانواده صحبت کرده در شرایط تحت فشار بوده نمی تواند در شرایط عادی باشد. یک شب نیمه شب او را از خواب بلند کرده اند که با خانواده اش صحبت کند، روز دیگر وسط بازجویی به ما زنگ زد که اصلا صدایش در نمی آمد که با ما حرف بزند. شرم آور است که افراد را در چنین شرایطی می گذارند."

منبع:وبلاگ امید20

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:31  توسط کیارش | 

شما دوست‌داشتنی‌ترین دروغ‌گوهای دنیا هستید! شما را دوست دارم به خاطر همه‌ی وجودتان. شما را دوست دارم


 هرچه گفتی به گوش ما خوش آمد. شاید فکر کنید ندیده و نشنیده از حرف‌های‌تان دفاع می‌کنم. نه! البته چون من فقط چشمان شما را دیدم. ولی هرچه بود ر آن چشم‌ها بود.

حرف‌های شما، چون حرف‌های شما نبود، به گوش‌های من راهی نداشت و اگر تا ابد هم همین‌ها را بگویی و از فاصله‌ی یک قدمی هم بگویی من آن‌ها را باور نخواهم کرد. آقای ابطحی! شما را دوست دارم چون بلد نیستید دروغ بگویید. چون آن هیکل نصف‌شده‌تان اجازه نمی‌دهد دروغ بگویید. چون چشم‌های پر از درد و رنج‌تان نمی‌گذارد دروغ بگویید. بله آقای ابطحی‌ی نازنینم! چشم‌های شما راست می‌گوید و اشک‌های من. شما هرچه را که ما نمی‌دانستیم به یک نگاه به ما فهماندید. شما حتی بدون این که اسمی بر زبان بیاورید، اسم‌ها به ما شناساندید.


آقای ابطحی! شاید خیلی‌ها امروز برای شما اشک ریختند که برای شهدای سبزمان هم نگریسته بودند! تصویر شما، می‌تواند فرق انسان‌ها را به نمایش بگذارد. که یک نفر خود را عاشق مردم نشان می‌دهد و مردم از او متنفرند، ویکی مثل شما که مردم با دیدن عکس شکسنه‌تان، دیگر هیچ چیزی جز اشک روی صورت‌شان باقی نمی‌ماند. شما دوست‌داشتنی‌ترین خز و خاشاک دنیا هستید. آقای ابطحی‌ی گل! دفعه‌ی دیگر که خواستی از این دروغ‌ها بگویی، آن را حفظ کن و از روی کاغذ نخوان عزیز دلم! نازنینم!

منبع:وبلاگ امید20

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:29  توسط کیارش | 

 

آه که چقدر نگاهت آزارم میدهد. که التماس میکند. که تو آنجا بی دفاع و من زیر باد کولر ، هیچ کاری نمیتوانم بکنم جز نوشتن ، تا شاید کمی ، فقط کمی با شما هم درد شوم.

جایی خواندم از پیامبر ، که یکی از یارانش آمد و گفت مجبور شدم علیه تو صحبت کنم . مجبورم کردند چون جانم در خطر بود.

پیامبر فرمود اگر باز هم پیش آمد از من بد بگو !

آری برادر!

هرچه میخواهند برایشان بگو. خودشان جرأت حرف زدن ندارند ، تو خیال پردازیشان را بگو.

آسوده بخواب .

همه میدانند که تو چه کرده ای و آنها چه کرده اند و میکنند.

آری ، همه میبینند ، همه میدانند.

منبع:وبلاگ امید20

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 12:59  توسط کیارش | 
روز اخر

لحظه اخر دستمو گذاشتم رو صورتت...

که حست کنم.که مطمئن بشم از بودنت.

داشتم میمردم.

داشتم خفه میشدم.

بغض گلومو گرفته بود.خیلی زور زدم گریه نکنم.

موفق هم شدم.

وقتی خداحافظی کردی و رفتی داشتم تو دلم التماست میکردم که برگردی.فقط یه لحظه.که دوباره دستم صورتتو لمس کنه.

ولی برنگشتی.

از قدیم گفتن خودکرده را تدبیر نیست.

راست گفتن.

هیچ اعتراضی نمیتونم بکنم.

باید خفه خون بگیرم و این دوری طولانی رو تحمل کنم.تقصیر خودمه.چیزی نمیتونم بگم....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 17:39  توسط کیارش | 
میدونم یه وقتایی دلت برام تنگ میشه

تو خیابونو نگاه میکنی از پشت شیشه

اون که از پشت درختا میگذره شاید منم

که دارم تنهایی با یاد تو پرسه میزنم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 19:41  توسط کیارش | 


derafsh.gif

 

تاریخ پرچم ایران و مفهوم سه رنگ پرچم

در افکار عمومی ایران نماد شیر و خورشید بدون هیچ دلیل روشن و قابل قبولی ، به نماد حکومت شاهنشاهی تبدیل شده است.
همین اشتباه رایج ، در باره مبدا تاریخ نیز وجود دارد و تاریخهایی که با عدد 2500 آغاز میشوند شاهنشاهی و حتی پهلوی ! محسوب می‌شوند.
الان به شرح کوتاهی در مورد پرچم و مبدا تاریخ ایران می‌پردازم.
بر خلاف اکثر عموم اولین پرچم ایران درفش کاویانی نبود بلکه اثر ذوق کورش کبیر بود. درفش کاویان زمانی درست شد که کاوه آهنگر یک هو قاطی کرد و دودمان هر چی آدم خونخوار که اول اسمش ضحاک بود را بر باد داد. کاوه فریدون را بر تخت شاهی نشاد و فریدون هم که خیلی از برچیده شدن حکومت ضحاک خوشحال بود دستور داد پیشبند کاوه را که بر سر نیزه زده بودند تا مردم را تحریک به قیام کنند طلاکاری کنند . از این به بعد شد درفش کاویانی!. کثرا فکر می کنند این پرچم اولین پرچم ایران بوده است.  حالا جالب است که درفش کاویانی را که با لباس آن بنده خدا درست نکردند. آن فقط یک نماد بود. درفشی که از روی آن ساخته شد وبه عنوان پرچم قرار گرفت از دوختن پوست پلنگ به عرض 5 متر و طول 7 متر درست شد!

 

تا زمانی که مسلمان ها ایران را گرفتند این پرچم ایران بود ولی مسلمان ها اجازه طرح پردازی را بر روی پرچم ندادند و ایران عملا بدون پرچم شد. پرچم سیاه جامگان و سرخ جامگان فقط یک رنگ داشت که هر چند پرچم الان لیبی هم فقط یک رنگ دارد ولی قبول کنید این دیگر اسمش پرچم نیست. برای همین سلطان محمود که به پادشاهی رسید توی پرچم سیاه سیاه جامگان که طرح ذوق ابومسلم بود یک ماه طلا دوزی کنند. پسرش مسعود که آمد از این سوسول بازی ها خوشش نیامد و دید ماه خیلی رمانتیک است و به دردش نمی خورد رفت سراغ علاقه اصلیش. شکار شیر!

سلطان مسعود که دید خیلی شیر دوست دارد سریعا یک شیر را به جای ماه به پرچم دوخت و از آن زمان تا قبل از انقلاب شیر شد نماد ایران. اگر می خواهید بدانید چطوری به فرانسه نگاه کنید که نشانش خروس است. آن زمان نشان ما شیر بوده است!

 

coin.jpg

در زمان خوارزمشاهیان سکه هایی زده شد که عکس خورشید بر پشت شیر بود. به شخصه فکر می کنم که این به دلیل آیین مهرپرستی ایرانیان آن موقع بوده است که در این آیین خورشید بسیار مقدس بوده است. ولی هنوز تا زمان شاه خورشید باید صبر کنید

 

iran_flag-tahmasb.jpg

شاه طهماسب هم یک خورده در این واقعه اختلال ایجاد کرد و چون فکر می کرد که ماه حمل با نشان گوسفند خیلی پربرکت بوده است ( چون خودش متولد ماه حمل بوده است ) گوسفند را جایگزین شیر کرد. در بقیه آن دوران پرچم ایران یک پارچه سبز با مشان شیر و خورشید بود که شیر و خورشید انواع و اقسام حالات مختلف را در این دوران داشته اند. تا این که نادر ، شاه شد!

 

 

iran_flag-aghamihamadkhan.jpgآقا محمد خان که آمد یک سری کارهای اساسی توی پرچم کرد. مثلا پرچم را 4 گوش کرد و به دست شیر ایران یک شمشیر هم داد. به خاطر این که با نادر هم مخالف بود رنگ پرچم را واحدی کرد که در شکل می بینید.

 

 

 

 

 

بعد از انقلاب مشروطه در مجلس برای مخالفت با روحانیون که اسفاده از عکس را حرام می دانستند نمایندگان شیر را نماد حضرت علی اعلام کردند. مشخص است که دیگر هیچ ایرانی جرئت نداشت با نشان حضرت علی مخالفت کند. حضرت علی هم که قربانش بروم یک شمشیر داشت به اسم ذوالفقار پس به دست شیر یک شمشیر هم داده شد. در همان زمانها هم بود که توسط پهلوی ها تاج به پرچم اضافه و برداشته می شد.

250px-lionflag_svg.png
 
 

این بود تا زمان پیروزی انقلاب ایران که پرچم این جوری شد.این پرچم را هم که می دانید توسط طولش یک و نیم برابر عرضش است. 22 بار الله اکبر در حاشیه ها دارد. یک هیئت 18 نفره این طرح را که توسط حمید ندیمی طراحی شده است تائید کرده اند.

250px-flag_of_iran_svg.png
 
 
ahuraflag.png

البته می توانید برای این که بفهمید این سه رنگ در پرچم ایران چقدر قدمت دارند به عکس روی این دیوار که از هخامنشی مانده است و به عنوان پرچم اهورا ( فروهر) الان در موزه لوور نگهداری می شود توجه کنید.

 

frouharflag.png
 
 
 

این سه رنگ امروز جزئی از هویت ماست. در حقیقت پرچم ایران اگر هر احساسی به ایران داشته باشیم باز هم با وجود ما آمیخته شده است و همه ما را با این پرچم می شناسند. یک روز پرچم  شیر و خورشید و امروز این پرچم در وجود ماست. متاسفانه در چند ساله اخیر به این پرچم و کلا پرچمهای ایران توهین هایی صورت گرفته است. اگر شد یک مطلب هم در آینده درباره آن خواهم نوشت. فقط یک چیز را فراموش نمی کنم. من ایران را دوست دارم!

.........................................................................................................................................

تاریخچه پرچم ایراناینم پیدا کردم به عنوان تاریخچه پرچمهای ایران.

فقط یه مشکلی الان دارم!!!

درفش کاویانی عرضش ۵ متر بوده و طولش ۷ متر.

اون زمان تو راهپیمایی ۲۲ بهمن کی اینو بلند میکرده؟!!!!

بعدشم من چرا فکر میکردم داستان کاوه اهنگر هم مثل رستم افسانه بوده؟!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 13:19  توسط کیارش | 
دروغ.دروغ.وباز هم دروغ....

حالا برین بهش رای بدین.

این تازه ۱٪ از دروغهاشه.

میگن ایرانی رو باید زد تو سرش تا ساکت بشینه.

خوب دارن میزنن تو سرمون.

زمان جنگ خر میفرستادن رو مین که راه باز بشه.

وقتی خره منفجر میشد خر دوم رو به رگبار هم میبستن نمیرفت.

چون دیده بود.چون فهمیده بود این راه خطر داره براش.

دیگه چشمهای خرهارو میبستن که نبینن چه بلایی سر خر قبلی اومده.

اینا هم الان با این دروغها و امارهای غلط میخوان چشم مارو ببندن.

که نبینیم ۴ سال پیش چه اشتباهی کردیم.

....................

نرخ تورم سالیانه محاسبه میشه.

نرخ تورم ۸۷ ۲۵٪شد.

ولی این اقا به خاطر اینکه مردم رو خر کنه نرخ تورم ماهانه رو میگه

خب همون پارسال که نرخ تورم شد ۲۵٪ تورم ماهانه حدود ۱۵٪ بوده.یعنی فرقی نکرده.

اصلا میگیم حرفای این بابا درسته.وقتی یهو ۱۰٪ از نرخ تورم کم بشه نباید اثراتشو تو جامعه ببینیم؟؟؟؟؟؟

...................

کاش مردم ما اینقدر ساده و زودباور نبودند.......

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 18:12  توسط کیارش |